خرید بک لینک

این مدت اتفاقات بد زیادی افتاده بود ولی هیچکدام اشکم را اینطور در نیاورده بودند. به خصوص که از اول در جریان خبر قرار نگرفته بودم. وقتی به اینترنت وصل شدم و با تصویر پلاسکوی فروریخته مواجه شدم انگار چیزی در من فروریخت. شاید آدم بخواهد اینطور نشان دهد که فروریختن همه ساختمان ها و کشته شدن همه آدم ها به یک اندازه ناراحتش می کند اما واقعیت این نیست. وقتی ساختمانی که بارها داخلش بوده ای روی نیمکت هایش نشسته ای و به فواره های حوض هایش خیره شده ای و از مغازه هایش برای آنکه بیش از همه دوستش داری با وسواس لباس انتخاب کرده ای، فرو می ریزد، آتش می گیرد و انسان های بی گناه را با خود زنده به گور می کند قلب آدم می گیرد.
آتش نشان ها، آتش نشان، مرگ آتش نشان ها ناراحت کننده ترین خبرهاست. آدم هایی که نه تنها هیچ تقصیری ندارند که برای نجات در محل حادثه حاضر شده اند.
از لحظه ای که فهمیده ام چه شده بهت زده ام و لعنت می فرستم به خیلی ها. چطور ممکن است در قلب پایتخت چنین اتفاقی افتاده باشد؟ چطور ممکن است اینطور کمر به نابودی خود بسته باشیم؟ برای نابودی ما انگار هیچ ارتشی لازم نیست، ما خود بهترین نابودگران خودیم.
در شبکه های اجتماعی می بینم که دست اندرکاران شهر با «تقصیر» دست رشته بازی می کنند. هر کسی توپ را به سمت دیگری پرت می کند تا خودش را مبرا کند. می گویند مالک ساختمان به تذکرها گوش نداده است و من نمی فهمم آنهایی که هر وقت دلشان نخواهد کسی کار کند به راحتی جوازها را باطل و ساختمان ها را پلمب می کنند چطور چنین بهانه ای می آورند و البته مدام می گویند مالکان و نمی گویند بنیاد مستضعفان و این سوال ها و ابهامات را بیشتر می کند.
می گویند ما نمی گوییم شهردار استعفا بدهد ولی باید فلان کار و بهمان کار را می کرد و نمی گویند نظارت بر شهردار مگر کار همین شما نبوده است؟ تا حالا کجا تشریف داشتید؟ می گویند مردم چرا شهروند خبرنگاری می کنند و نمی گویند اگر انقدر جلوی جریان آزاد اطلاعات را نمی گرفتیم امروز مردم برای عکس گرفتن از بدبختی ها انقدر مشتاق نمی شدند.
بگذریم از اینکه ما مردم هم به خودمان رحم نمی کنیم. نمی گذاریم ماشین های امدادی به صحنه برسند و من نمی توانم بفهمم این چیست که ما آن را انقدر مسخ و بی حس کرده که توانایی کنار رفتن از سر راه برای کمک به انسان های دیگر را از دست داده ایم؟ مثل آدمی که نشسته و به قتلی نگاه می کند و نگاه می کند و نگاه می کند. مثل معتادی که مغزش دیگر از همه چیز خالی است، مثل یک آدم افسرده ی بی تفاوت، مثل نمی دانم چه...

پیوندهای مرتبط:

مالک پلاسکو بنیاد مستضعفان است

همه چیز درباره پلاسکو

برچسب: نویسنده: هلیا قاسمی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 1:43

صفحه بندی