
این روزها بحث چند همسری داغ شده. خیلی ها عصبانیند و خیلی ها هم انگار اصرار دارند عصبانی ها را عصبانی تر کنند. کوچک زاده نماینده سابق مجلس که خدا می داند چرا همچین کسی باید نماینده مردم باشد عکس برخی ا...
ادامه مطلب
امشب رفتم به یک دورهمی در کافه ای در تهران برای کسانی که از ایران مهاجرت کرده بودند و بعد دوباره برگشته بودند. البته من شامل این دسته نمی شدم. ماجرا این بود که این رویداد را در تلگرام دیدم و برای یک...
ادامه مطلب
1. برد تیم ملی فوتبال ایران مبارک. دیدن باهم بودنمان و شادیمان در کنار هم، باید یادمان بیاورد که آخرش ما همه مان ایران را دوست داریم و پیروزی ایران حال همه مان را خوب می کند.2. بیلبورد اوج هم تغییر کرد و نشانی از این بود که اعتراض نتیجه می دهد، حالا برای بعضی چیزها با همین سرعت و برای بعضی چیزها دیرتر و سخت تر. سعی کنیم حساس باشیم و سکوت نکنیم. ...
ادامه مطلب
به بهانه روز معلولان همه دارند از شهر حرف می زنند و اینکه برای معلولان مناسب نیست و باعث حذف شدن آنها از شهرها شده است. اتفاق مبارکی است اما بسیار ناکافی است. واقعیت این است که شهر نه تنها برای معلولان که برای غیرمعلولان هم مناسب نیست و اگر مردم اینهمه در خیابان ها دیده می شوند از سر ناچاری است و نه علاقه به شهر شلوغ دودزده و پرسر و صدا. عابر پیاده امروز نه پیاده روهای مناسب دارد، نه فضای شهری که انتظارش را بکشد، نه وسایل حمل و نقل عمومی کافی و سر وقت و نه محیط که برایش آرامشی به همراه داشته باشد.بی آر تی ها هم که تازگی ها به جعبه های تبلیغاتی متجرکی تبدیل شده اند که مردم از درون آنها دنیا را مبهم و کدر می بینند، به جرم استفاده از وسیله نقلیه عمومی حتا نمی توانند شهر خودشان را درست ببینند و...
ادامه مطلب
این تصویر در مشهد گرفته شده است. در سال 1335. ولی من را یاد خانه پدر بزرگم در کودکی می اندازد، حوالی دهه شصت، در اصفهان. می توانم حدس بزنم دری که پشت سر خانم های در تصویر دیده می شود چوبی و آبی بسیار کم رنگ است. در اتاق پشتی یک تاقچه دیده می شود که مطمئنم از رنگ های شاد درش استفاده شده. زیرانداز مادربزرگ تصویر مرا یاد پتوهایی که به صورت دولا دورتادور خانه قدیمی پدر بزرگ قرار داشت می اندازد با بالش ها و پشتی ها.اما مادربزرگ من بیشتر شبیه آن خانمی بود که در تصویر دارد سوپ می خورد یا حداقل من او را این شکلی به یاد می آورم. ...
ادامه مطلب
همدلی تعاریف مختلفی دارد اما به طور کلی به توانایی درک احساس دیگران می گویند همدلی. یعنی همان که بتوانیم خودمان را بگذاریم جای افراد یا آنچه برای خود نمی پسندیم برای دیگران هم نپسندیم. یکی از وظایف من در شغلم گرفتن تست های روانشناسی از متقاضیان استخدام است. این مدت فهمیده ام که یکی از شاخص هایی که اغلب افراد در آن نمره پایین می آورند همین همدلی است. فکر می کنم با اتفاقاتی که هر روز دارد دور و برمان می افتد و در گوشه و کنار می شنویم باید یک پژوهش جامع درباره وضعیت همدلی در جامعه و علل کاهش آن بین مردم انجام شود. خبر مربوط به دختری که در خرم آباد بر اثر سیل جان خود را از دست داده و مردمی که به جای کمک کردن ایستاده اند و فیلم گرفته اند و تماشا کرده اند یکی از آن خبرهاییست که باید تکانمان دهد و ...
ادامه مطلب
امروز مطلبی خواندم درباره لزوم پرداختن به آسیب های اجتماعی در برنامه ششم توسعه. اصل مطلب خیلی هم به جا و معقول بود اما چیزی که در این خبر نظرم را جلب کرد استفاده از واژه ی «هم باشی سیاه» بود، می دانید که، به جای «ازدواج سفید». هم بامزه بود هم جالب. داشتم تصور می کردم یک بنده خداهایی مجبور شده اند چقدر فکر کنند تا به این واژه برسند. لابد بعدش هم که کلی زحمت کشیده اند بخشنامه شده به همه مدیران و روسا که مبادا زبانم لال بگویید ازدواج سفید، درستش همباشی سیاه است. کلمه ترتمیزی هم هست اتفاقن!ولی خوب کل ماجرا خنده دار است. انقدر که در سرزمین ما فسفر برای درست ک...
ادامه مطلب
این چه سیستمی است که اینهمه از حضرات و دولتی ها و... حساب توییتر دارند و مدام هم در توییتر نظر می دهند اما توییتر فیلتر است. این را چطور برای کسی که در ایران زندگی نمی کند می توان توضیح داد؟ ما توییتر را فیلتر می کنیم بعد خودمان ازش استفاده می کنیم و درباره مسائل جاری مملکت توییت می گذاریم! ...
ادامه مطلب