
یک قانون,ی باید بگذراند برای همه نماینده ها، دولتیها، وکلا، وزرا، حضرات، و همه این دوستانی که نفسشان از جای گرم بلند می شود و جیبشان به پول نفت و مالیات ما وصل است. این دوستان باید ملزم شوند به رفت و ...
ادامه مطلب
دادستان کل کشور گفته مشکلی که مردم محترم باید توجه میکردند و نکردند، این است که وقتی یک موسسه پولی ۳۰ تا ۴۰ درصد سود میدهد، مردم باید ببینند آیا این عاقلانه است یا نه؟با این اظهارنظرها نمی دانم چطور مسئولین از اعتراضات متعجب می شوند یا وقتی گالوپ ما را خشمگین ترین مردم می داند می گویند توطئه ای در کار است. خوب الان این جمله چطور ممکن است مردم را عصبانی نکند؟ انگار خطاب به مردمی گفته شده که ساکن ایران نیستند و ساز و کارهای این سرزمین را نمی شناسند.به قول بازیگر سریال خوب بد جلف، «دیگه اینو همه می دونن» که در ایران نمی شود به راحتی کار اقتصادی یا مالی انجام داد بدون اینکه از چند جا مجوز نداشته باشی یا حساب پس ندهی. باید مالیات و عوارض و رشوه پرداخت کنی، به اماکن و هزارجای دیگر حساب پس بدهی تا...
ادامه مطلب
ایسنا: کلیه مقاطع تحصیلی تهران و شهرستانهای استان چهارشنبه تعطیل شددستگاه ها موظفند با مرخصی بانوان باردار و مادرانی که فرزند آنها بخاطر تعطیلی در منزل هستند. موافقت کنند. سوال: چرا فقط «مادرانی که فرزند آنها در منزل هستند»؟ ...
ادامه مطلب
اگر کسی گرسنه باشد، دیدن غذا باعث می شود مغزش با تحریک اسید معده پاسخ دهد. اگر تصویری سکسی ببینیم این سیگنال مغزمان را تحریک می کند و باعث برانگیختگیمان می شود. اما مغز ما به تصاویری که در درونمان درباره غذا یا سکس تولید می کنیم هم پاسخ می دهد. ما می توانیم فقط به غذا یا چیزی سکسی فکر کنیم و متوجه تاثیر این فکر بر بدنمان شویم.همین طور اگر کسی از ما انتقاد کند باعث تحریک سیستم استرس در ما خواهد شد و اگر این انتقاد در درون خودمان تولید شده باشد این صداهای انتقادی درونی می توانند باعث تحریک استرس و احساس کتک خوردگی در ما شوند.همین طور اگر مردم با ما مهربان باشند، ما را درک و حمایت کنند و بپذیرندمان این می تواند سیستم تسکین دهنده ما را فعال کند. به این ترتیب می توانیم نتیجه بگیریم که اگر یاد...
ادامه مطلب
درباره بودجه 97 فقط می توانم بگویم یک مفت خوری تمام! توضیح هم ندارد. متاسفم برای همه مان که هنوز امیدواریم. با این فرمان که دولت دارد جلو می رود و با این بودجه که نه قشر پایین، نه متوسط نه مرفه درش دیده نشده اند منتظر دولت بهار دیگری باید بود....
ادامه مطلب
امروز یک نفر گفت برای تصمیم گرفتن باید به آنچه که جلوی رویمان است توجه کنیم و نه به حرف های ذهنمان.دارم به این جمله فکر می کنم. به بی شمار دفعاتی که صدای ذهنم جلویم را برای انجام کاری گرفته است. بارهایی که پیش بینی کرده که موفق نمی شوم، شکست می خور...
ادامه مطلب
کاش کیبورد خودش به طور هوشمند شیفت و آلت می گرفت و می دونست ما کی می خوایم انگلیسی بنویسیم و کی فارسی! دانشمندا رسیدگی کنن لطفا......
ادامه مطلب
از 137 زنگ زدن. گویا مامان تماس گرفته بوده تا درباره مدرسه ای که دارن سر کوچه می سازن شکایت کنه. کوچه بن بسته، عرض کمی داره و همین الان هم یک برج بلند آخر کوچه هست پر از آدم و دوتا ساختمون هم در حال ساخته. کوچه برای پارک ماشین ساکنینش هم دیگه به اندازه کافی جا نداره و گاهی باید ماشین رو در کوچه های دیگه پارک کنیم. خیابون اصلی هم همیشه شلوغه. حالا قراره به این ترکیب فوق العاده یک مدرسه هم اضافه ب...
ادامه مطلب
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">...
ادامه مطلب
پیامک اومده:همسر، دوست دختر، دوست پسرت الان دقیقا کجاست؟ برای فهمیدن برو به فلان لینک. رسما یعنی سلب کردن آزادی، یعنی جاسوسی، از همه این ها بدتر یعنی از بین بردن اعتماد، این مهمترین قسمت یک رابطه خوب و سالم.هر چقدر فروش و استفاده از همچین چیزی بیشتر باشه یعنی ما روابط بیمار بیشتری داریم. ...
ادامه مطلب
خبرهای این روزها درباره بچه دزدی ها و آزارکودکان و قتل و تجاوز به آنها ناامید کننده و ترسناک است. این فکر مدام در ذهنم رژه می رود که آدمیزاد چگونه موجودی است. چطور می شود در حق یک بچه انقدر بی رحم بود.خارج از بحث های احساسی و ناراحتی هایی که فکر می کنم این روزه...
ادامه مطلب
دارم تمرین تمرکز و سازماندهی مغز می کنم، آنهم بعد از بیش از سی سال که همیشه همین سربه هوایی و کنجکاوی را داشته ام. نمی دانم این مرض از کجا شروع شد ولی حتما اینترنت سهم به سزایی در تقویت آن داشت و البته کنجکاوی ذاتی در دانستن همه چیز هم بی تاثیر نبود. مرض نامبرده چنان است که من در حال حاضر سه مرورگر ...
ادامه مطلب
ما فراموشکار و خوش خیالیم. لازم است چیزهایی را برای خودمان دوره کنیم و البته چیزهایی هم هست که بهمان نگفته اند. به هر حال به خصوص ما پایتخت نشین ها از جنگ دور بوده ایم. به نشان افتخار بمب هایی هم برایمان ریخته شده است اما آوارگی و مهاجرت و در به در...
ادامه مطلب
سال 96 است و من دست و دلم به نوشتن نمی رود. حالم خوب است ولی بی حوصله ام. شاید با خودم می گویم که چه؟ بنویسم که چه؟ قبلا می نوشتم که چه؟ شاید نوشتن حالم را بهتر می کرد ولی از یک جا به بعد انگار به این نتیجه می رسی که حال بدت با این چیزها بهتر نمی شود. شاید هم حالم زیادی خوب است و برای نوشتن باید بد...
ادامه مطلب
خبر دادند پیکر ۴ شهروند را از موتورخانه پلاسکو بیرون کشیده اند. روز قبلش گفته بودند به موتورخانه راه یافته اند و چیزی آنجا نبوده است. می گویند این چهار نفر شهروند بوده اند. احتمالا این ها همان کارگرانی هستند که با پیامک خبر از زنده بودن خود داده بودند ولی کسی در این باره حرفی نمی زند. در شهر هر جا می نشینی حرف پلاسکو است. هم ناراحتند و یکجوری این ناراحتی را ابراز می کنند ولی آنچه ناراحت کننده تر است عدم اعتماد شدید و ناراحتی فزاینده نسبت به مسئولینی است که دائم در حال پاسکاری مسئولیت اند و باعث شده اند تصورات منفی و بدبینانه مردم بیش از پیش تقویت شود. امروز در تاکسی راننده می گوید خانوم من شک ندارم این بمبگذاری بوده چندتا انفجار رخ داده مگه می شه همینجوری ساختمون منفجر شه. این درست است که...
ادامه مطلب
ساعت چهار و نیم صبح برق رفت. برق که می رود آب هم می رود و گاهی تلفن (مثل امروز) و تقریبا ساعت دو بعد از ظهر بود که برق آمد. جدود ده روز پیش هم این اتفاق افتاده بود و در بعضی مناطق اهواز تا 8 شب همچنان ادامه داشت. علتش خاک نشسته روی ترانس های برق عنوان شد که به دلیل باران و مه به گل تبدیل شده و در ترانس ها مشکل ایجاد کرده است.من اما نمی توانم اینها را بپذیرم. این چندسال اخیر طوری با مشکل ریزگردها برخورد می شود که انگار مساله جدیدی است. البته در ایران تا وقتی موضوعی به پایتخت کشیده نشود جدی گرفته نمی شود. پدیده خاک هم وقتی دیده شد که پایش به تهران باز شد و گرنه من به عنوان دانشجویی که از سال 81 در اهواز سکونت داشته می توانم ادعا کنم که به چشم خاک را در همان سال ها هم دیده ام. بله خیلی کم ر...
ادامه مطلب
این شب های اهواز دارد مرا یاد بچگی هایم در تهران می اندازد. در دهه شصت خیلی شب ها برق می رفت. آنوقت ها تهرانپارس بودیم. در آپارتمانی که بچه زیاد داشت. همسن و سال بودیم و همبازی. برق که می رفت شمع ها روشن می شدند. شب های زیادی را زیر نور شمع به یاد دارم. همسایه ها می آمدند بیرون دم در می نشستند و حرف می زدند. من یادم نیست بزرگترها چطور به این برق رفتن ها نگاه می کردند ولی به نظرم یک رویداد طبیعی شده بود. حتی خوش می گذشت شاید، آن جلوی در نشستن ها و حرف زدن ها. این جمله آخر را که نوشتم یاد زلزله رودبار افتادم. من البته بعدها فهمیدم آن تکانی که ما در خانه خوردیم و همه از خانه هامان بیرون ریختیم همان زلزله رودبار بوده. آن موقع هم همه همسایه ها آمدند بیرون. ما فلکه سوم تهرانپارس بودیم. فلکه سوم ...
ادامه مطلب
زخم های زندگی زیادند. نمی دانم باید چجور آدمی باشید که زخمی در زندگی نداشته باشید. زندگی با خودش درد و رنج و غم دارد. زخم ها اما با هم متفاوتند. بعضی زخم ها هستند که می شود راحت و بلند بلند درباره شان حرف زد و حتی بهشان مباهات کرد و حمایت و توجه گرفت. این زخم ها خوبیشان این است که حمایت لازم را برای خوب شدن به دست می آورند. آدم ها می آیند دور شما جمع می شوند و به خاطر حادثه ای که ناراحتتان کرده با شما همدردی و همراهی می کنند. اما بعضی زخم ها را باید پنهان نگهداشت و این زخم ها غم انگیزترند چون درد این زخم ها تا مدت ها با شما خواهد ماند، نه به این دلیل که زخم ها...
ادامه مطلب
در آفتاب وسط ظهر وایساده بودم منتظر تاکسی. روزهای تعطیل هم که تاکسی کم است. خانمی زد روی ترمز و گفت تا جایی مرا می رساند. اول گفتم نه و این حرف ها بعد دیدم جدی اصرار می کند سوار شدم. گفت: یه جا پیاده تون می کنم که انقدر آفتاب نباشه. گفتم: فکر کردم نسل آدمایی مثل شما منقرض شده تو این دوره زمونه. گفت: اگه بخواید این روزا طبق زمونه پیش برید هیچکار نباید برای هیچکس بکنید. و من رو برد تا اونجایی که می خواستم برم و من مدام در حال تشکر بودم... نه فقط برای رسوندن، به خاطر اینکه روزم رو ساخت....
ادامه مطلب